خرید بک لینک
منِ عزیزم، میدونم که این روزها اصلا حال دلت خوب نیست. میدونم که درونت خیلی اذیته و مدام چشمات بارونی. میدونم که با وجود همه ی فشارهای روانی که داری تحمل میکنی، سعی داری خودت رو خوب نشون بدی. اما من بهت میگم یکم دیگه تحمل کن. همه ی این سختی ها میگذره. یادت نره که خدا حواسش هست. پس بازم ازش بخواه که تو رو محکم بغل کنه و تکیه گاهت بشه.حتما یه روزی به همه ی این حس هایی که الان داری لبخند میزنی. پس باز هم تلاش کن و من بهت میگم، چون میگذرد هیچ غمی نیست. + نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 11:16 AM توسط بنده خدا  | 

برچسب: نویسنده: نگین رادمنش تاريخ: چهارشنبه 16 اسفند 1402 ساعت: 12:22

پروردگارا این عزت مرا بس، که من بنده ی توام و این افتخار مرا کافیست که تو پروردگار منی خدایا تو آنچنانی که دوستت دارممرا آنچنان قرار بده که دوست می داری بارالها، مرا از آنچه که دیگران درموردم فکر می کنند عالیتر قرار بده آمین یا رب العالمین + نوشته شده در سه شنبه دهم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 6:34 AM توسط بنده خدا  | 

برچسب: نویسنده: نگین رادمنش تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1402 ساعت: 15:04

منِ مهربونم سلام.خوشحالم از اینکه یکسال دیگه رو فرصت دوباره برایِ زندگی کردن، عشق ورزیدن، دوست داشتن و دوست داشته شدن هدیه گرفتی. ازت ممنونم که یکسال دیگه رو با تمام فراز و نشیبهایی که پیش روت بود گذروندی. اینو خوب میدونم که یه وقتایی خیلی کم میاوردی، اما بازهم ناامید نمی شدی و دستت رو میذاشتی روی زانوهات، بلند میشدی و از نو شروع میکردی.توی این یکسالی که گذشت، با همه ی قدرتی که توی وجودت بود و حتی یه وقتایی فراتر از اون، حرکت کردی و خدا هم محکم تو رو توی آغوشش گرفت و تکیه گاهت شد و با کمکش تونستی همه ی اون روزها رو پشت سر بگذاری و باید بهت گفت: خداقوت.منِ عزیزم، یادت نره که تو بنده ی ارزشمند خدا هستی. خدا تو رو با عشق آفریده و به حضورت توی این دنیای خاکی و بر روی کره ی زمین افتخار میکنه. خدا وقتی تو رو آفرید به خودش احسنت گفت و یک لبخندِ عمیق رو به وجودت هدیه داد. اینو بدون که خدا تو رو توانمند آفریده. اونقدر توانمند که تونستی پا به پای زندگی حرکت کنی، دستت رو بذاری روی زانوهات و بلند بشی.مهربونم، عزیزِ خوش قلبم، اینو بدون که تو فوق العاده، پر انرژی ولایق بهترینهای خداوندی و یادت نره که مثلِ همیشه من کنارت و همراهت هستم. و باز هم مراقبِ تاج پادشاهیِ روی سرت باش. دوستت دارم و عاشقتم منِ مهربونم.تولدت مبارک. تولدت مبارک عزیزِ دلم

برچسب: نویسنده: نگین رادمنش تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1402 ساعت: 15:04

مهربان معبودم ازت ممنونم برای اتفاقات زیبای امروز.چقدر زیبا منو سورپرایز کردی. درست لحظه ای که هرگز در خیالم نمیگنجید و باز هم بودن درآغوش امنت رو حس کردم. خدای خوبم، ازت ممنونم برای افراد با ارزش زندگیم. ممنونم که در اولین رو از بهار جدید زندگیم، همه چیز رو اونقدر زیبا کنار هم چیدی که تونستم عالیترین حس رو تجربه کنم.امروز، در مهمترین روز از فصل جدید زندگیم، مامان و بابا رو خیلی کم داشتم و نبودنشون خیلی اذیتم میکرد، اما با اتفاقی که رقم زدی، خیلی زیبا بهم گفتی که غصه نخور، من هستم و هوای دلتو دارم.ممنونم مهربان معبودم.

برچسب: نویسنده: نگین رادمنش تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1402 ساعت: 15:04

بچه که بودم دلم به گرفتن گوشه چادر مادرم ورفتن به بیرون خوش بوداکنون بزرگ شده ام مادرم را می خواهمنه برای گرفتن گوشه چادرشمی خواهمش که با گوشه چادرش اشکهایم را پاک کنمنه اینکه دلم خوش شود که می دانم نمی شودشاید آرام بگیرد با بوی خوش چادر مادرم..روزت در آسمانها مبارک دنیای من

برچسب: نویسنده: نگین رادمنش تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1402 ساعت: 15:30

حال روح و جسمم خوب نیست، کم آوردم .

خدایا میشه منو محکم بغل کنی؟؟

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر ۱۴۰۲ ساعت 8:33 PM توسط بنده خدا  | 

برچسب: نویسنده: نگین رادمنش تاريخ: يکشنبه 10 دی 1402 ساعت: 1:10

زمستان جان، قدمت مبارک، خوش آمدی.زیبایی هایت را عزیز میدارم و تو نیز دعا کن ....دعا کن، چرخ روزگارمان در حضورت به سلامتی و خیر بگذرد.مهربان معبودم تو را سپاس برای فرصتی دوباره و تجربه زندگی کردن در فصل زیبای زمستان.خدایا سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم + نوشته شده در جمعه یکم دی ۱۴۰۲ ساعت 10:25 AM توسط بنده خدا  | 

برچسب: نویسنده: نگین رادمنش تاريخ: يکشنبه 10 دی 1402 ساعت: 1:10

سال دارد تمام می شود.فکر میکنم به مدت زمانی که گذشت. به لحظه لحظه ی زندگیم. به ثانیه هایی که در کنار عزیزانم گذشت. مرور می کنم اتفاقات خوب و بدی که برایم افتادند، دوستان جدیدی که وارد زندگیم شدند و عزیزانی که از زندگیم رفتند ...تا چند روز دیگر قرارست امسالم بشود پارسال و من تک تک روزهایش را با تلخی و شیرینی، اشک و لبخند، امید و صبوری زندگی کردم. امسالی که درس های زیادی به من داد و روزهای سختش خیلی بیشتر بود و نبودن عزیزانم به دوش کشیدنش را سخت تر کرد.گذشت و دیگر چیزی به پایانش نمانده و من از خداوند چیزی را برای همه میخواهم که جز در خاطر خدا در باور هیچکس نمی گنجد.روزهای آخر سالتون پر از رنگ خدا.خدایا چنان کن سرانجام کار/ تو خشنود باشی و ما رستگار + نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 11:19 PM توسط بنده خدا  | 

برچسب: نویسنده: نگین رادمنش تاريخ: سه شنبه 1 فروردين 1402 ساعت: 22:46

درد یعنی

آخرین عکس از پدر و مادر

و آخرین دیدار...

که نمی دانستی آخرین باره ....

خیلی دلتنگتونم پدر و مادرم

برچسب: نویسنده: نگین رادمنش تاريخ: سه شنبه 1 فروردين 1402 ساعت: 22:46

آخرین پنجشنبه ی سال هم تا ساعاتی دیگر تمام می شود و غم دوری شما بیش از هر زمان دیگری سینه ام را فشرد.

عزیزان آسمانی ام چه سخت و غم انگیز گذشت این آخرین پنجشنبه ی سال بدون حضور شما ...

روحت شاد حضرت پدر

روحت شاد حضرت مادر

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 10:5 PM توسط بنده خدا  | 

برچسب: نویسنده: نگین رادمنش تاريخ: سه شنبه 1 فروردين 1402 ساعت: 22:46

صفحه بندی